|
شعرهای عاشقانه و غمگین
|
سـرنوشت بـديه اول جـاتو ازم گرفت
صبح فردا شد ديدم رد پا تو ازم گرفت
تا مي خواستم به چشاي روشنت نگا كنم
مال ديگـري شدي و چشـاتو ازم گـرفت
تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم
اثـرش زياد بود و خنـده هاتـو ازم گـرفت
تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود
خــدا لــعنتش كنه ، اون ، نگـاتو ازم گرفت
لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن
اون حسود ، اون دوسه تا لحظه هاتو ازم گرفت
خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم
يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت
خدا دوس نداشت بيام پيشت كنارتو باشم
بـاورت نمي شه حـس دعـاتو ازم گرفت
دست روزگار چقد با من و آرزوم بده
لحــن فـيروزه اي مريماتو ازم گرفت
سلامت ، خداحافظيت ، عريزماي نقره ايت
حرف آخـر ، به امون خـداتو ازم گــ رفت
تو حواس واسم نذاشتي چكنم از دست تو
اشـتباهم بـهترين جمـله هاتو ازم گرفت
نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم
تو يه خـط خوردگي دنيا ، صدا تـو ازم گـرفت
يه كم از برگشتتن قشنگ تو وقتي گذشت
يكـي اومــد و يه ذره وفـاتو ازم گـرفت
تقدیم به همه کسانی عشقشون رو از دست دادن