|
شعرهای عاشقانه و غمگین
|
قصه گـــو، بگــو خـــدا دعــامونو شنيد يا نه ؟
اون قناري كه بالش شكسته بود ، پريد يا نه ؟
قـــــطره شـــــبنمي اشكــــاي اون آهو خانوم
آخرش از پشت بغض كوچيكش چكــيد يا نه ؟
اون كــــبوتر كه همش مي خواس خواب ببينه
اون چــــي شــــد نفهميدم ، خواب ديــد يا نه ؟
نــــقاشه آخــــر واســــه نـــجات اون دختر ناز
آخـــــــرين برگو روي درختشون كشيد يا نه ؟
باغبون كــه از غــــم غنچه ها خوابش نمي برد
قصه گو ، وقتي دي شد ، آخرش خوابيد يا نه ؟
ابري كــه هــمش واسه گل و درختا ناز مي كرد
آخـــرش تـو سرزمينه خشكشون باريد يــا نه ؟
اونجا كه خورشيد خانوم سالي يه بار سر نمي زد
هــمه دعــوتش مي كردن آخـــرش تـــابيد يا نه ؟
دخـــتري كه آرزوش بود عـــروسك داشته باشه
مادرش آخــــر بــراش عــروسكو خـــريد يا نه ؟
آخــه من خـــوابم برده بود و آخراشو يادم نمي ياد
25 بهمن ماه روز والنتاين رو به همه دوستان خوبم تبريك مي گم
يه ديوونه ساده دل رو ...
يه عاشق باخته دل رو ...
رفته لب مرز جنون ...!
مي بردنش آجير كشون ...
توخيابوناي تهرون ...
اون ديوونه آروم مي شد ...
( يه مريم وفادار هر چي بودش تموم شد )
در حین ترک عالم
در چندین روح صلح و صفا کاشته
در چندین روح فروغی گذارده
و ....
در چندین روح عشق را دمیده باشد
شعر از یکی از دوستان خوبم
سكوت چشـــــمهاي خــيسم را با گريـــــــه برايت خواهم گفت
غم نهــفته در دل و جانم را با اشكـــــهايم برايت خواهم گفت
اميـد روزهاي زندگي ام را با بغض گلــويم برايت خواهم گفت
عشق دوران كودكي ام را بااشكهايم برايت خواهم كشـــيد
قلب مثــل شيشه ام پرشده از گريــــه هاي شبـــــــانه براي تو
صــداي آه وناله هاي دلم را با گريـــــــــــه برايت خواهم گفت
اي ابرهاي سياه زمستـــــان گريه كنيد به حال من تنها وعاشق
صدايم پراز ناله وغم وشكايت گريه ام بشــنو كه فقط براي توست
دلم برايت اشك مي ريزد ومي ميرد بيا و در غم عشـــــق شريكم باش
تنها کسی خوب مرا درک می کند که یک روز زادگاه مرا ترک می کند