|
شعرهای عاشقانه و غمگین
|
زليلي من شــــنيدم يا علي گفت به مجنون چو رسيدم يا علي گفت
مگر اين وادي دارالجنون است كه هر ديوانـــــه ديدم يا علي گفت
نسيــــمي غنچه اي را باز كرد به گوش غنـچه كم كم يا علي گفت
چمن با ريزش باران رحــــمت دعايــي كرد و او هم يا علي گفت
يقين پرودگـــــــــار آفرينــــــش به موجودات عالــــــم يا علي گفت
خمــــير خـــاك آدم سرشـــــتند چو برمي خواست آدم يا علي گفت
مسيحا هم دم از اعجاز مي زد زبس بيچاره مريـــــم يا علي گفت
علي را ضربتي كاري نمي شد كــافــر ابن ملــــجم يا علـــي گفت
مرضــــيه زجايش كنده مي شد يقين آن جا علي هـــم يا علي گفت
عيد سعيد غدير مبارك باد
چه ذوقي داشت پر دادن شــاپرك هاي بازيگوش
در هيــاهوي باد بي بنيــــــاد
امســــــــال :
هر چه شاپرك به بـــاد دادم ، بــي خبــــر برگشتند
تنـــــها يـــاد تو بود كـه پرپر مي زد
و تو
نيــــــــــــــــــــــامدي . . .
کاش در دهکده عشق فراوانی بود
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف بهم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به هرمت دلهای مسافر هر شب
روی شفاف ترین ستاره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هرچه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دلها پر افسانه نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
کاش اسم همه دخترکان اینجا
نام گلهای پر از شینم ایرانی بود
دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم
راز این شعر همین مصرع پایانی بود
شعر از مریم حیدرزاده
ديدي آخرش تابستان آتقدر غصه ما رو خورد كه پاييز شد ! ببين تو يادت نيست ما كجاي دفتر خاطرات پاييز سال گذشته نوشتيم و زيرش مشتركا امضا كرديم : كه سرخي ما از تو و زردي تو از ما ؟
كه هنوز مهر نشده روي خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد كشيدند . خلاصه از قديم و دور گفته اند و مي گويند كه پاييز فصل عاشق هاست و آذر آتش گرفته هم فرزند سوم همين پاييز بود كه ما را به اين روز ، نمي دانم چه رنگي نشاند !
به عاشقيم يقين دارم كه مي نويسم و گمان مي كنم اگر تبريك تولد پاييز را ننويسي بايد به عاشق نبودنت يقين كرد . مهم نيست اصلا فداي سرت يك تابستان ديگر گذشت و باز هم معجزه نشد به قول خودت صبر را با وفاداريمان تا پاييز بعد شرمنده مي كنيم شايد از بس رو سفيد شديم پاييز آينده جاي باران ، برف در سرزمينمان باريد .
كي گفته پاييز اونه كه باد برگارو مي ريزه
واسه كسي كه عاشقه تموم سال پاييزه
چنان سوخته دلم از كار اين جهان كه درد در رگانم را همچون طپش قلبم حس مي كنم
چشمان بيزارم چنان زار به انتظار لحظه اي آرامش است ......
لحظه اي كه هيچ نيرنگي از اين دنياي فاني در آن نباشد
دلم بيزار است از ظلم اين روزگار ...
آه .... كاش گيرنده جانم از راه مي رسيد ، تا من با دو صد آغوش باز به پايش درافتم ...
مي دونستم كه يه روز از پيشم مي ري
اما هيچ فكر نمي كردم به اين زودي ها
توي اين شهر ديگه موندن نداره
آخه قلبم ديكه طاقتشو نداره
هر كجا و هر گوشه از اين شهر كه مي رم
جز غم و غصه و عذاب چيزي نمي بينم
تو رفتي زپيشمو ومنو با خودم تنهام گذاشتي
حالا من موندم و غم تنهايي و خاطرات گذشته
ولي خوبه كه بهم گفتي كه كي ، كجا و با چه كسي
مي خواهي بري و منو تنها بزاري
اون روزا که بی تو پرپر می زدم کجا بودی ؟
هر چی خونه تو کوچس در می زدم کجا بودی؟
اون روزا که به هوای دیدن چشمای تو
من به هر خیابونی سر می زدم کجا بودی ؟
اون روزا که از غم عاشقی و دیوونگیت
به دل دیوونه خنجر می زدم کجا بودی؟
اون کسی که واسه تو ساز می زنه خونش کجاست؟
لااقل از اون که بهتر می زدم کجا بودی؟
اون روزایی که بخاطر پسندیدن تو
به دستام گل معطر می زدم کجا بودی؟
اون روزا که اسمت رو توشته بودم رو دیوار
نقشتو رو سنگ مرمر می زدم کجا بودی؟
گفتی من واست بهونه میارم نق می زنم
به خدا از اون که کمتر می زدم کجا بودی ؟
ببینم اون روزا که نامه هاتو با قاصدک
لای بالای کبوتر می زدم کجا بودی؟
وفتی که رو سرنوشت خط خطیم با کلی بغض
سه تا بعله مکرر می زدم کجا بودی؟
تو يعني وسعت درياي آبي
تو يعني آسماني آفتابي
تو زيبا سيرت حوري سرشتي
تو بغض ياسمن هاي بهشتي
تو يعني يه بغل احساس بودن
تو يعني قبلگاه ياس بودن
و من يعني عطش يعني شقايق
تو معشوق و من تنهاي عاشق
توي شهر قصمون يه پري خوشگله بود
داشت يه قلب مهربون از همه بود و نبود
از غماي آدما شبا خوابش نمي برد
گاهي شانس بود يار اون گاهي هم بد مي آورد
ياد هر بيچاره بود اين پري خوشگله
واسه هر غم چاره بود اين پري خوشگله
ولي با اين خوبياش اين پري خوشگله
هميشه آواره بود اين پري خوشگله
اين پري خوشگله رو همه دوست داشتن و بس
يه رفيق بود يه رفيق خاكي بود با همه كس
هر بلايي كه تو اين دنيا بود سرش اومد
به همه اميد مي داد حرفاي خوبي مي زد
ياد هر بيچاره بود اين پري خوشگله
واسه هر غم چاره بود اين پري خوشگله
ولي با اين خوبياش اين پري خوشگله
هميشه آواره بود اين پري خوشگله
تو دلش يه التهاب وحشت از جدايي داشت
لحظه اي فكر و خيال انو راحت نمي ذاشت
دوست نداشت كه هيچ دلي از دلي جدا بشه
دل پاك عاشقي همدم غمها بشه
عمریه غم شده مهمون دلم
از دورنگی ها پریشونه دلم
آدما همدیگه رو گول می زنن
دست نزار روی دلم خونه دلم
ای خدا قلب آدما مثل سرابه
یا عطا کن چاره یا مردن ثوابه
اون که از رفاقت و مردونگی دم می زنه
بی هوا از پشت سر خنجر به آدم می زنه
خط باطل می کشه رو شوق و سرمستی تو
می دوزه چشم طمع بر همه هستی تو
ای خدا قلب آدما مثل سرابه
یا عطا کن چاره یا مردن ثوابه
دلم تنگ است از این همه ....
از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم
با دیگرانت دیدم و چیزی نگفتم
کلی سفارش کرده بودی من نفهمم
این نکته را فهمیدم و چیزی نگفتم
برای آنکس که نمی شناسمش
همیشه عکس نازت روبرویم
نگاه تو دلیل جستجویم
چرا باید تمام حرفها را
بدون تو به تصویرت بگویم ؟
چرا چرا چرا
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
تقدیم به آنکه دوستش دارم