|
شعرهای عاشقانه و غمگین
|
دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم و گرفتم
اصلاَ نمي خوام پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرامو مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مي ياد منتم و كشيدي؟
تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي ياد روي درخت نوشتي
تا عمر داري براي من مي خوني؟
يادت مي ياد حني سلام من رو
گفتي به هيچ نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه
اگر كه فقط داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه مي ري الهي
واست تلافي نكه زموني
تو بازم نيومدي نگا به ساعت مي كنم
دارن اين روزا به بد قوليات عادت مي كنم
ساعتم كمي جلوست . باز كمي منتظر مي شم
ساعتم درسته اما باز رعايت مي كنم
سيب اون درخت بزرگه رسيده مي چينمش
ميارم تو روياهامون با تو قسمت مي كنم
همه مي گفتن بشينم نصف شبا دعا كنم
محض خاطرت يه عمره كه عبادت مي كنم
رسم روزگار چه قد با منو آرزوم بده
رزوي صد بار به خدا ازش شكايت مي كنم
همه شاعت قرارو به رخ من مي كشن
قافلن كه من شبا تو رو زيارت مي كنم
يادته قرار گذاشتي با منو نيومدي
بعد بهم گفتي آخه مگه فرصت مي كنم
تو اگه ديوونه و عاشق هركسي باشي
من واسه واسه بار هزارم تو رو دعوت مي كنم
كاش من از اون زميني بودم كه زير پاي تو إ
به زمينم ديگه من دارم حسادت مي كنم
وعدمون يه شب تو پائيز زير بارون شديد
يا مي ميرم يا تو رو دوباره رويت مي كنم
چشم تو از کهکشان راه شيری هم سرست
پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پرپر است
من نمی دانم چه رازی بين عشق و اسم توست
اسم تو از هرچه زيبا ديده ام زيباتر است
دلاخو کن به تنهايی که از تنها بلا خيزد
شب شده ساكته دوباره خونه
مي گرده دل دنبال يه بهونه
مي گرده باز تو گنجه خاطرات
پي يه حرف ناب و عاشقونه
عكس تو رو باز مي زاره روبروش
كه تا ته شب واسه تو بخونه
دلم ت التهابه كه چه جوري
قدر چشماي نازتو بدونه
تو عصري كه قحطي گل ياسه
اما به جاش دوستت دارم گرونه
كافي اسم تو رو يه جا ببينم
تا حس شعرم بزنه جوونه
من نمي تونم بگم اندازشو
اينو شايد فقط خدا بدونه
محاله كه عشق ما رو ندونن
برو سوال كن از گلاي پونه
اگه بخوان خيلي كم از تو بگن
مي گن همون كه مهربونه؟
بي خبري اما تو از حال من
مي ندازم اينو گردن زمونه
چقد حسوديم ميشه وقتي همه
مي گن كه دلم پيش اونه
من خودمو مي زنم به اون راه
مي گم بياريد واسه من نشونه
اما تا كي فريب بدم دلم رو
اون داره كلي آدرسو نشونه
مهم ولي تويي كه اسم نازت
با من يه جايي پشت آسمونه
اونا نمي دونن ستارهامون
دوتاس ولي تو يه كهكشونه
اينو بخون تا دوباره بدوني
ديوونتم ديوونتم ديوونه
وقتي كه عاشقم شدي پاييز بودو خنك بود
تو آسموت آرزوت هزار نا بادبادك بود
تنگ بلوري دلت درست مثل دل من
كلي لبش پريده بود همش پر ترك بود
وقتي كه عاشقم شدي چيزي ازم نخواستي
توقعت فقط يه كم نوازش و كمك بود
چه روزا كه با همديگه مسابقه مي ذاشتيم
كه رو گل كودوممون قايق شاپرك بود ؟
تقويم كه از روزا گذشت دلم يه جوري لرزيد
راستش دلم خونه ترديد و هراس و شك بود
ديگه نه از تو خبري بود و نه از آرزوهات
قحطي مژده و روزاي خوش و قاصدك بود
يادم مي ياد روزي رو كه هوا گرفته بود و
اشكاي سرخ آسمون آروم و نم نمك بود
تو در جواب پرسشم فقط همينو گفتي
عاشقيمون يه بازي شايد . الك دولك بود
نه باورم نميشه كه تو اينو گفته باشي
كسي كه تا ديروز برام تو كل دنيا تك بود
قصه با تو بودن و ميشه فقط يه جور گفت
كسي كه رو زخماي قلب من نمك بود
تقدیم به همه عاشقای هستی![]()
دوستتون دارم ![]()
![]()
سلام اي تنها بهونه واسه نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينم چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سرتو با مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم و اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تسنه ام تشنه بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دوتامون
بدجوري منو بهم مي ريزه منو گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي نمي مونه از من چيزي باقي
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات و تگه دار نزار اينجوري بريزه
يادته منو تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه شفاف رفع تشنگي مي كرديم
يه دفعه يه مهمون اومد عقلم و يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اول فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گوله چشاي روشنشو خورده باشه
تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها تو پاييز
سرنوشت تو سفيده ماحراي من غم انگيز
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشات يه كسي اينو نوشته
بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك من
براي مخاطبم :
دل من يه قفله اما دست تو مثل كليده
مي خوام از تو بنويسم كاغذ ام همش سفيده
يه سوال عاشقونه بگه هر كسي مي دونه
اونكه دادم دل و دستش چرا دل به من نمي ده
چه قدر دعا كنم من خدا رو صدا كنم من
دست من به آسمونه نيمه شب دم سحر
گفتم از عشق تو مي خوام سر به بيابون بزارم
گفت تو عاقل تر از ايني اين كار از تو بعيده
التماس كردم كه يكشب لااقل بيا به خوابم
گفت كه هذيون و تموم كن انگاري تبت شديده
گفتم آرزو دارم تو مال من بشي به روزي
گفت تو اين دنياي بي رحم كي به آرزوش رسيده
تو منو گذاشتي رفتي اما مي خوام بنويسم
چه قدر واسم عزيزه اوني كه از من دل بريده
شنيدم می خوای بری باز من و تنها بذاری
هر چی ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاری
شنيدم گفتی نگاهش واسه چشام عاديه
هر چيزی حدی داره محبتاش زياديه
شنيدم يه مدتی می خوای ازم دوری کنی
اينه رسمش که با اين ديوونه اينجوری کنی
شنيدم همين روزا بازم می خوای بری سفر
بسلامت ! عزيزم اما همينجوری بی خبر
شنيدم خسته شدی از بازيای سرنوشت
نکنه اين بار ديگه بی من می خوای بری بهشت
شنيدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست
اما تو خوب می دونی حسابت از همه جداست
شنيدم گفتی بايد برم سراغ زندگيم
حرف تو يعنی بسوزم تو غم آوارگيم
شنيدم گفتی با اينکه خيلی چيز يادم داده
نمی دونم چی شده که از چش من افتاده
شايدم تموم اين شنيده ها شايعه ست
از تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعست
كبوتررررررررر . . . . . !
توي سرماي زمستون يه كبوتر روي ايون
خيس شده پرهاي نازش ديگه بالهاش نداره جون
بس به آسمون نگاه كرد ديگه چشماش شده خسته آخه اون خبر نداره ، خودشم بالش رو بسته
يه دلش پر ه اضطرابه يه دلش پر از اميده
توي آسمون آبي اون هنوز جفتي نديده
دلشو زدش به دريا بره دنبالش به هر جا
اما افسوس يه شكارچي نشسته پشت درختها
تا بلند ميشه ز ايون
مي ريزه روي زمين خون
تا مي ريزه روي زمين خون ميشينه جفتش روي ايون